فرمانده کل سپاه: توجه به فضاي معنوي، رمز موفقيت امور تحقيقاتي سپاه است

فرمانده کل سپاه:
توجه به فضاي معنوي، رمز موفقيت امور تحقيقاتي سپاه است


به گزارش ایران بسیجی به نقل از سپاه نیوز، سردار سرلشکر پاسدار محمدعلي جعفري در دهمين جشنواره تحقیقاتی سپاه با عنوان "سلمان فارسي" با اشاره به پيروزي هاي اخير انقلاب اسلامي در منطقه خاورميانه اظهار داشت: «پيروزي هايي که در خاورميانه و کشورهاي عربي منطقه شاهديم حاصل راه و افقي بود که امام راحل (ره) براي انقلاب ترسيم کردند.»

وي با اشاره به ضرورت توجه به جهاد علمي در مقطع فعلي انقلاب افزود: «انقلاب عظيم اسلامي ايران در همه عرصه ها نيازمند مجاهدت‌، جانفشاني، ايثار و از خودگذشتگي است و همانگونه که در عرصه هاي امنيتي، دفاعي، فرهنگي، سازندگي، اقتصادي و اجتماعي بسيار موفق عمل کرده بايد در عرصه هاي علمي، تحقيقاتي و نوآوري هم پيشتاز باشد.»

سردار جعفري ادامه داد: «همانگونه که مجاهدت در عرصه هاي دفاعي و هشت سال دفاع مقدس سبب اقتدار نظام شد، تلاش و مجاهدت‌، حفظ آمادگي و پيشرفت هاي علمي نيز ضامن افزايش قدرت بازدارندگي نظام و عدم تکرار حوادث گذشته است

وي موفقيت هاي سپاه در عرصه هاي علمي و تحقيقاتي را بسيار گسترده و چشمگير خواند و گفت: «سپاه پس از اتمام جنگ در عرصه جهاد علمي حضور فعال و گسترده داشته و سرمايه گذاري مناسب و مطلوبي را در راستاي ايجاد زيرساخت ها و ساير امور انجام داده که ماحصل آن موفقيت هاي چشمگير و گسترده در عرصه هاي مختلف است.»

سردار جعفري ورود سپاه به عرصه هاي اقتصادي کشور را کارساز عنوان کرد و افزود: «ورود سپاه پاسداران به عرصه‌هاي اقتصادي و انجام پروژه هاي عظيم ملي بسيار کارساز و موثر بوده به طوري که اگر اين ورود انجام نمي شد امروز با مشکلات زيادي مواجه بوديم.»

وي ويژگي مهم در امور تحقيقاتي را تکليف محوري دانست و اظهار داشت: «همانگونه که در عرصه هاي ديگر ماموريت هاي سپاه به چشم مي خورد توکل به ذات مقدس الهي در کنار سخت کوشي و تلاش شبانه روزي همراه با صبر و استقامت‌، پايداري و نگاه تکليف محوري و تکيه بر توانمنديهاي بومي، رمز موفقيت و پيروزي بوده و اين امر بايد مورد توجه ويژه محققين و مراکز تحقيقاتي در سپاه و ساير نهادهاي کشوري باشد.»

سردار جعفري با تاکيد بر لزوم خالص کردن نيت ها در عرصه هاي مختلف کار تصريح کرد: «محققين و مراکزي که در آن نيت هاي معنوي و الهي در اولويت امور قراردارند مراکزي موثق و برتر هستند که نصرت و ياري خدوند متعال شامل حال آنان شده است.»

وي صبر و استقامت و کار براي کسب رضاي الهی را ويژگي محققين سپاهي عنوان کرد و يادآور شد: «در مجموعه انقلابي و اسلامي سپاه که دغدغه دين و ارزش هاي اسلامي در رأس امور آن است توجه به اصل توکل به خدا، هدف گذاري دقيق و روشن و تلاش براي مبارزه با منيت و غرور نداشته باعث ساماندهي امور و کسب نتايج مطلوب در کارهاي تخصصي و تحقيقاتي شده که اين مديريت بالا و توجه به توسعه فضاي معنوي هم در سپاه و همه در کل کشور بايد مدنظر قرار گيرد.»

فرمانده کل سپاه در پايان گفت: «پروژه هايي در کشور در حال انجام است که اگر به نتيجه برسد دنيا را به شگفتی واخواهد داشت و در آينده اي نزديک شاهد اولين موفقيت در اين پروژه ها خواهيم بود.»

«از معراج برگشتگان» خاطرات حميد داودآبادي منتشر شد

«از معراج برگشتگان» خاطرات حميد داودآبادي منتشر شد
به گزارش خبرگزاري فارس، حميد داودآبادي خاطرات خود از از مبارزه مردم ايران عليه رژيم طاغوت،‌ دفاع مقدس و رشادت رزمندگان اسلام در برابر عراق را در كتاب «از معراج برگشتگان» منتشر كرده است.
وي كه در سنين نوجواني (13 سالگي) از نزديك شاهد صحنه‌هاي فراموش ناشدني حضور ملت مسلمان ايران در تظاهرات و راهپيمايي‌هاي سال 1357 با يادآوري صحنه‌هاي حضور در جمع مردم همراه با خانواده و ايفاي نقشي هر چند كوچك در پيروزي انقلاب اسلامي در اين كتاب با گذشت بيش از 30 سال از آن روزهاي زيباي پيروزي، همچنان لحظه لحظه‌ي آن را به‌ياد دارد و ذكر مي‌كند.
وي در زمان جنگ نيز همچون ديگر نوجوانان همسن و سال خود، انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) را متعلق به خود دانست و براي دفاع از آرمان‏هايش در برابر حملات خارجي دشمنان، آماده‌ي حضور در جبهه شد. ناكامي‌هاي اعزام نوجوانان كم سن براي حضور در جنگ، گريبان حميد را هم گرفت ولي نتوانست مانع اعزامش شود.
داودآبادي سعي كرده است با ذكر خاطرات خود از حضور مستقيم در جبهه‌هاي جنگ، فضاي دوستانه و معنوي حاكم بر جبهه‌ها را براي نوجوانان امروز و فردا به تصوير بكشد.
آن‏چه در كتاب «از معراج برگشتگان» بيش از هر چيز ديگر نمود دارد، نه صحنه‌هاي فجيع و شكننده‌ي جنگ و نبرد بي‌امان، كه دوستي‌ها، رفاقت‏ها، معنويات و روابط اسلامي و انساني افراد در اوج گيرودار جنگ با يكديگر مي‌باشد.

ادامه مطلب را بخوانید >>>
ادامه نوشته

بسيجي شدن كاري است آسان اما بسيجي ماندن مشكل

بسيجي شدن كاري است آسان اما بسيجي ماندن مشكل


خدا مراد شرافتي در هفدهم فروردين ماه هزارو سيصد و چهل و پنج (17/1/1345) در روستاي لار بخش باشت ديده به جهان گشود. شهيد شرافتي در 4/4/1367 به شهادت رسيد اما پيكر پاكش تا كنون به دست نيامده است. آن چه مي خوانيد متن كامل تنها وصيت نامه به جا مانده از آن شهيد است:

بنام الله وصيت نامه ام را شروع مي كنم

الذين آمنووها في سبيل الله اموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفا ئزون بشيرهم ربهم منه و رضوان و جنات لهم فيهما نعيم مقيم.
بنام معبود عابدان و معشوق عاشقان و مقصود قاصدان
السلام عليك يا ابا عبدالله
اي زائران كربلا اي راهيان طريق عزت و شرف و اي اسوه هاي عشق و آزادي كه جان را در طبق اخلاص نهاده ودر انبوهي از فتنه هاي غرب و شرف به فرمان امام امت ارواحنا فداء با همتي بلند و عزمي راسخ ديوارهاي ظلم و ستم را فروريخته شتابيد تا گامهاي آخرين را هر چه استوارتر برداريم.

ادامه نوشته

رئيس سازمان بسيج مستضعفين: بسيج در خط مقدم جبهه فرهنگي است

رئيس سازمان بسيج مستضعفين:
بسيج در خط مقدم جبهه فرهنگي است

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، سردار محمدرضا نقدي چهارشنبه شب در جلسه هم انديشي نخبگان فرهنگي و هنري با رئيس سازمان بسيج مستضعفان كشور كه در سالن فرماندهي سپاه قم برگزار شد، در سخناني اظهار داشت: 9 دي تصويري در حمايت از نظام جمهوري اسلامي بود و مردم با حضور حماسي خود استمرار انقلاب اسلامي را رقم زدند.
وي ادامه داد: دشمن در چند دهه درگيري كه با نظام جمهوري اسلامي داشت همه راه‌ها را امتحان كرده بود و ديده بود كه حتي با جنگ نيز نمي‌تواند با جمهوري اسلامي ايران مقابله كند، روي به توطئه و ايجاد فتنه در كشور كرد و برنامه ريزي بسيار زيادي روي اين مسئله داشت.
رئيس سازمان بسيج مستضعفين كشور با بيان اينكه دشمن جمهوري اسلامي را به عنوان ستون اصلي خيمه اسلام هدف گرفته بود، يادآور شد: البته همانطور كه در هشت سال دفاع مقدس و با وجود يكپارچگي استكبار جهاني توانستيم بر آنها پيروز شويم، در مقابله با جنگ نرم دشمن نيز با يكپارچگي و انسجام ايستادگي خواهيم كرد.
وي با بيان اينكه بسيج يك وظيفه عمومي دارد و آن حفظ ارزش‌ها و پاسداري از نظام ولايي است، تصريح كرد: امروز بسيج در خط مقدم جبهه فرهنگي با موسسات و فعالان عرصه فرهنگي همسو است و بايد با همكاري يكديگر دشمن را شكست دهيم.
نقدي با بيان اينكه شهر مقدس قم با وجود حوزه‌هاي علميه غني از ظرفيت بسيار بالايي برخوردار است، اظهار داشت: خوب است كه ما الگوهاي فرهنگي را از شهر مقدس قم به تمام كشور ارائه كنيم.



تك نگاره مقاومت/ بر پيكر برادر شهيدم

تك نگاره مقاومت/

بر پيكر برادر شهيدم

لحظات خيلي سخت مي‌گذشت، نه براي او، كه براي من. او از خودش و آن‌چه بايد پيش مي‌آمد، مطئمن بود، ولي من چه؟ انگار فشار فضا بيشتر شده باشد، چيزي روي قلبم سنگيني مي‌كرد. مدام دست‌هايش را از خوشحالي به هم مي‌ماليد و پشت سر هم مي‌گفت: خداحافظ ... من رفتم.
اشك‌هايم، غلتان، از ديدگانم سرازير بودند و دست‌هاي نرم و مهربان مصطفي بود كه آنها را پاك مي‌كرد و مي‌گفت: حالا زياد ناراحت نشو.
شروع كردم به گريه. هاي هاي گريستم. دستم را جلو بردم و صورتش را لمس كردم. اشك‌ها‌مان با هم تلاقي پيدا كردند. صورتش را بر صورتم فشار داد. پيشاني‌اش را بوسيدم و چشمانش را. فقط مي‌گفتم: مصطفي ... نه... نه ... تنها نه ...

ساعت از 4 گذشته بود كه ناگهان از جا پريد و گفت: زود باش كف سنگر رو گود كنيم تا جا بيشتر بشه و راحت بتونيم نماز بخونيم. با تعجب اصرار كردم كه دير است. هر چه گفتم: "ببين، الان ديره. يه ساعت ديگه غروب مي‌شه، اون‌وقت سنگرمون نيمهكاره مي‌مونه و شب جايي براي استراحت نداريم. " قبول نكرد و قاطعانه گفت: "كار امروز را به فردا مينداز ... زود باش. "
تجهيزات و اسلحه و وسايل را بيرون ريختيم. من با كلنگ شروع كردم به كندن كف سنگر. سقف آن‌قدر كوتاه بود كه حتي نشسته هم نمي‌توانستيم راحت نماز بخوانيم. بايد گردن‌مان را كج مي‌كرديم. دقايقي بعد، به او كه جلوي سنگر نشسته بود گفتم:
- مصطفي، برو بيل رو از سنگر بغلي بگير و بيا.
او رفت و دقيقه‌اي بعد با بيل دسته‌بلند آمد. به او گفتم: با اين بيل كه نمي‌شه خاك برداشت، برو بيل دسته‌كوتاهه رو بيار!
ديدم جلوي ورودي سنگر دوزانو نشسته، يك دستش را زير چانه گذاشته و دست ديگر را به زمين تكيه داده و با خودش مي‌خندد. خنده‌ي خيلي عجيبي بود ... با صداي بلند و نزديك به قهقهه.
در حالي كه نگاهي به سر و وضع خاكي خودم انداختم، به شوخي گفتم: چته كچل؟ داري به من مي‌خندي؟ اصلا امروز تو ديوونه شدي؟ زودباش برو بيل رو بيار ...
ولي او همچنان مي‌خنديد. وقتي گفتم: هان تو چت شده؟
با همان خنده‌ي زيبا گفت: چقدر تو عجله داري؟ ... اصلا مي‌خواي بفهمي امروز چمه؟ چند دقيقه صبر كن مي‌بيني!
دوباره پرسيدم: مگه چي شده؟
گفت: عجله نكن، مي‌بيني!
بلند شد و به طرف سنگر پشتي رفت كه يك متر هم بيشتر با ما فاصله نداشت. صداي صحبت كردنش را با بچه‌ها مي‌شنيدم. داد زدم: زود باش بيا ... الان شب مي‌شه.
در جوابم گفت: اومدم.
مي‌خواستم دوباره داد بزنم كه زودتر بيايد. هنوز چيزي نگفته بودم كه ناگهان صداي وحشت‌انگيز سوت خمپاره‌اي مرا كه در سنگر بودم، در جايم ميخ‌كوب كرد. به كف سنگر چسبيدم. خمپاره درست به كنار سنگر اصابت كرد. صداي رعب‌انگيزي داشت. دود و غبار در يك آن، تمام فضا را پر كرد. متوجه نبودم چه شده. به خودم كه آمدم، ياد مصطفي افتادم. سريع به بيرون سنگر رفتم و فرياد زدم: مصطفي ... مصطفي ...
جوابي نشنيدم. دوباره صدايش كردم. حميد شكوري، از بچه‌هاي سنگر بغلي، از آن سوي گرد و غبار داد زد: مصطفي اين‌جاس ... حالش هم خوبه.
عجيب بود ... چرا مصطفي جواب نداد؟ ناگهان ناصري فرياد زد: حميد بيا ...
يعني مصطفي چيزي شده؟ سراسيمه و هراسان به كنار سنگر برگشتم. دود و خاك، آرام آرام بر زمين مي‌نشست. كمي كه هوا روشن‌تر شد، پاهاي مصطفي را ديدم به حالت دمر روي زمين افتاده بود. دود سياه و چرب انفجار، به‌آرامي بر سر و رويم نشست. هوا كاملا باز شد. سرش را ديدم كه از پشت تركش خورده بود و متلاشي شده بود. مثل گل سرخي كه شكفته بود.
شوكه شدم. احساس كردم تمام كرده. سر جايم خشك مانده بودم. با فرياد علي‌رضا شاهي كه با بغض و گريه، داد زد: هنوز زنده است ... جون داره ...
جلو رفتم. سرش را در ميان دست‌هايم گرفتم با گريه و التماس از او خواستم چيزي بگويد. ابروهايش را حركت داد. خواست چشمانش را باز كند، ولي نتوانست. خواست چيزي بگويد، اما نشد. بدنش لرزه‌اي خفيف داشت. به‌زور ابروهايش را بالا و پايين مي‌كرد. چشمانش روي هم فشرده بودند. ديوانه‌وار فرياد مي‌زدم: مصطفي ... اشهدت رو بگو ...
زبانش باز نمي‌شد. يك‌دفعه ناخواسته فرياد زدم: مصطفي ... منم حميد ... تو رو خدا يه چيزي بگو ...
لرزه‌ي بدنش تندتر شد. نفس سختي به داخل كشيد، خون در گلويش پيچيد و با خرخري، فوران كرد. با لبخندي زيبا كه بر لبانش نشست، به سوي حق شتافت.
سربند سبز "يا حسين شهيد " كه از خون سرخ شده بود، در مشتش بود. در آخرين لحظه از ميان انگشتانش كه ناخودآگاه باز ‌شدند، بر زمين افتاد كه شاهي آن را برداشت.
علي‌رضا شاهي، چفيه‌ي مشكي خود را از گردن باز كرد و روي سر مصطفي كه همچون گلي باز شده بود، انداخت تا بچه‌ها نبينند.

حرمت‏شكنى عاشوراي 88 سرآغاز پاكسازي فتنه گران از صحنه نظام سياسي

حرمت‏شكنى عاشوراي 88 سرآغاز پاكسازي فتنه گران از صحنه نظام سياسي

بازخوانى حرمت‏شكنى فتنه گران در عاشوراى 88

در روز عاشوراى 88 و طى يك برنامه از پيش تعيين شده، گروهى مركب از بهاييان، سلطنت‏طلبان، ساواكى‏ها، منافقين، معترضين بى‏منطق و افراطى به نتيجه انتخابات دهم رياست جمهورى و بازى‏خوردگان داخلى به خيابان هاى مركزى تهران ريختند و در حالى كه مردم داغدار و سوگوار حسينى در تكايا و مساجد مشغول عزادارى بودند، با اهانت به مقدسات و هتك حرمت ايام عاشوراى حسينى، دل همه عزاداران حسينى را به درد آوردند. اين حرمت‏شكنى سرآغاز يك خيزش مردمى در روز 9 دى شد تا ضمن ميثاق مجدد با ولايت، فتنه‏گران را از صحنه سياسى و اجتماعى نظام اسلامى پاكسازى كنند.

در روز عاشوراى سال گذشته گروهى از آشوبگران با استفاده از فرصت حضور خيل عظيم مردم مومن و جوانان انقلابى در مساجد و حسينيه‏ها، در برخى خيابان‏هاى تهران حاضر شدند و به اهانت عليه مقدسات، حمله به مردم و تخريب اموال عمومى پرداختند.

متن کامل در ادامه مطلب >>>

ادامه نوشته

حرمت‌شكني‌عاشورا/88

عضو شوراي مركزي جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه فتنه‌گران ماهيت اصلي خود را در عاشوراي سال 88 نشان دادند، گفت: اقدامات فتنه‌گران در عاشوراي سال گذشته وابستگي آنها به سران كفر، الحاد و بني‌اميه ملعون را برملا ساخت.


حجت‌الاسلام عليرضا سليمي، نماينده مردم محلات و دليجان در گفت‌وگوي تفصيلي با خبرنگار سياسي باشگاه خبري فارس «توانا»، با اشاره به حرمت‌شكني روز عاشورا در فتنه سال 88، اظهارداشت: حوادث عاشوراي سال گذشته دل هر شيعه و مسلماني را به درد آورد.

وي با بيان اينكه روز عاشورا كه روز قيام حسين‌بن‌علي(ع) و فداكاري ايشان براي دين بوده و روز به جوش آمدن خون احرار و آزادگان است، تصريح‌كرد: سال گذشته در كشور ما در اين روز به ساحت مقدس اباعبدالله‌الحسين عده‌اي ناچيز جسارت كردند و در روز عاشورا مثل بني‌اميه زماني كه حسين‌بن‌علي شهيد شد، سوت و كف زدند.

عضو شوراي مركزي جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي بر همين اساس به فرازي از زيارت عاشورا اشاره كرد كه در آن آمده است «بني‌اميه روز عاشورا را مبارك دانسته و شادي و شعف كردند» و يادآورشد: متأسفانه اين نابخردان نيز در روز عاشوراي سال 88 شادي و هلهله كرده و كف و سوت زدند كه قلب همه شيعيان و مسلمين را غمگين و افسرده كرد.


ادامه مطلب را بخوانید>>>>
ادامه نوشته

تك نگاره مقاومت/ عكس نوجوان بسيجي كه در آغوشم جان داد

تك نگاره مقاومت/
عكس نوجوان بسيجي كه در آغوشم جان داد

حوالي ظهر بود، گرما بيداد مي كرد، دشمن كه از ارتفاعات قلاويزان تارانده شده بود با تمام قوا سعي در باز پس گيري ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود ، رزمنده ها كه تمام شب مشغول عمليات بودند در اين ساعات كمي خسته به نظر مي آمدند.
تداركات نرسيده بود و بچه ها تشنه بودند.
در جاييكه فرمانده مقرر كرده بود ، خسته وتشنه كيسه هاي شن را پر مي كردند تا از گزند تركشهاي توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود ، چون نه فرصتي براي اين كار بود و نه خبري از تداركات بود.
دوربينم را برداشتم و به قصد روحيه دادن به بچه ها و گرفتن عكس در مسير خاكريز حركت كردم.
صداي سوت توپ و خمپاره باعث مي شد دائم كه خيز بروم ، بچه هاي رزمنده ديگربه خوبي با اين صداها آشنا هستند . گوشها عادت مي كند و مي تواني بفهمي كه اين صداي توپ از طرف خودي هاست يا دشمن تا بيجا خيز نروي!
نمي دانم براي چند دقيقه چه شد كه عراقيها جهنمي به پا كردند و آنچنان آتشي روي ما ريختند كه مدتي درازكش روي زمين ماندم و با اصابت هر خمپاره و توپي بالا و پايين مي شدم . كمي آرامش كه ايجاد شد بلند شدم تا اطرافم را بينم . در ابتدا دود حاصل از اين همه انفجار و خاك باعث شد درست متوجه اوضاع نشوم ،گوش هايم تقريبا چيزي نمي شنيد، به نظرم آمد كه زمان از حركت باز ايستاده و متوقف شده ، از موج انفجارها كمي گيج بودم.
ديدم بچه هاي زيادي به روي زمين افتاد ه اند ، در همين زمان نگاهم به صورت نوجواني افتاد كه صورتش از برخورد خمپاره به نزديكيش سياه شده بود و تركشها ي آن تمامي صورتش را گرفته بود . بي اختيار دوربينم را بالا آوردم و عكسي از او گرفتم. در حال حركت بود و براي اينكه به زمين نيفتد از لبه هاي سنگرهاي شني كمك مي گرفت. جلو رفتم ، صداي زمزمه اش را مي شنيدم ، به آرامي مي گفت : "آقا اومدم. حسين جان اومدم. "
وقتي به او رسيدم ديگر رمقي برايش باقي نمانده بود و به زمين افتاد. او را به آرامي بغل كردم ،همچنان نجوا مي كرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسيدم و به او گفتم :عزيزم ، فدات بشم ، چيزي نيست و نا اميدانه برگشتم و باز امدادگر را به ياري خواستم.
حالا اشك هايم با خونهاي زلال او در هم آميخته شده بود، ديگر نجوا نمي كرد و به آسمان چشم دوخته بود . امدادگر آمد ، اما..،.لحظه اي بعد گفت : "كاري از دستم بر نمي ياد ، شهيد شده ، برادر زحمت مي كشي ببريش معراج شهدا...!(معراج شهدا جايي بود كه وقتي بچه ها شهيد مي شدند ، آنها را كنار هم مي گذاشتند تا بچه هاي گردان تعاون آنها را به عقب منتقل كنند.)
در حاليكه تمام بدنم مي لرزيد او را بغل كردم ، انگار فرشتگان زير پيكر پاكش را گرفته بودند. آنقدر سبك بود كه به راحتي در بغلم جاي گرفت و از زمين بلندش كردم. امدادگر با دست محل معراج شهدا را نشان داد .قبل از اينك او را در كنار ساير شهدا بگذارم. صورتش را بارها و بارها بوييدم و بوسيدم ، به خدا بوي عطر گل ياس مي داد.

راوي و عكاس: سيد مسعود شجاعي طباطبايي


سردار نقدي در گفتگوي تفصيلي: در و ديوار شهر مردم را به مصرف‌گرايي دعوت مي‌كند

سردار نقدي در گفتگوي تفصيلي:
در و ديوار شهر مردم را به مصرف‌گرايي دعوت مي‌كند

به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار محمدرضا نقدي رئيس سازمان بسيج مستضعفين با اشاره به سالگرد تأسيس بسيج از سوي بنيانگذار انقلاب اسلامي، ويژگي بسيج را همان حز‌ب‌اللهي دانست كه در قرآن به آن اشاره شده است و گفت: بسيج از ابتداي شكل‌گيري و پيروزي انقلاب و تا امروز در استمرار آن نقش اساسي داشته است.

نقدي با تاكيد بر اينكه اگر بتوانيم اين روحيه بسيجي را حفظ كنيم، پيروزي وعده داده شده خدا حتما محقق خواهد شد، تصريح كرد: بسيجي كساني هستند كه در مسير ولايت وفادار بوده حاكميت خداوند را مي‌پذيرند و در اين مسير حاضر به جانفشاني هستند.

متن کامل در ادامه مطلب>>>
ادامه نوشته

مهناز رئوفي: يك بسيجي مرا از گرداب بهائيت نجات داد

مهناز رئوفي:
يك بسيجي مرا از گرداب بهائيت نجات داد

به گزارش گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، مهناز رئوفي، در محيط‌ بهائي رشد يافت، فسادها و تناقضهايي‌ كه‌ در كار همكيشان‌ خود (بويژه‌ سران‌ محفل‌ بهائيت) ديد ‌وي را به‌ شدت‌ از اين‌ مسلك‌ بيزار كرد‌ و اين‌ امر، همراه‌ با مطالعه‌ مستقيم‌ درباره‌ اسلام، باعث‌ تشرف‌ او‌ به‌ اسلام‌ و تشيع‌ شد. خاطرات‌ خانم‌ رئوفي‌ كه‌ اخيراً‌ تحت‌ عنوان‌ " سايه‌ شوم؛ خاطرات‌ يك‌ نجات‌يافته‌ از بهائيت " توسط‌ انتشارات‌ كيهان‌ نشر يافته، حاوي‌ نكات‌ بسيار جالبي‌ در افشاي‌ مواضع‌ ضد اسلامي‌ و ضد انقلابي‌ تشكيلات‌ بهائيت‌ است. با هم‌ بخشهايي‌ از آن‌ را مي‌خوانيم:

* بهائيان‌ دو دسته‌اند‌؛ فساد اخلاقي‌ در بهائيت‌
در بهائيت‌ هر گونه‌ تعصبي‌ ممنوع‌ است‌ و اين‌ ريشه‌ در سياست‌ استعمار دارد كه‌ با ترويج‌ اين‌ اعتقاد، تعصب‌ ملي، تعصب‌ ديني، تعصب‌ وطني‌ و هر عرق‌ و علاقه‌ و غيرتي‌ را از انسان‌ مي‌گيرد تا به‌ راحتي‌ بتواند بهره‌كشي‌ كند... خيلي‌ از خانمها[ي‌ بهائي]... لباسهاي‌ نازكي‌ مي‌پوشيدند و منظره‌ بسيار كريه‌ و زشتي‌ به‌ وجود مي‌آوردند و روِ‌ساي‌ تشكيلات‌ چيزي‌ به‌ آنها نمي‌گفتند و آزادي‌ مطلق‌ داده‌ بودند. ديگر كسي‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت.

متن کامل در ادامه مطلب>>>

ادامه نوشته

آخرين پيام حضرت روح‌الله در سالگرد تشكيل بسيج؛ از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند

آخرين پيام حضرت روح‌الله در سالگرد تشكيل بسيج؛
از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند
به گزارش خبرگزاري فارس، متن آخرين پيام حضرت امام خميني(ره) در سالگرد تاسيس بسيج به شرح زير است:


بسم الله الرحمن الرحيم

تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران، يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.

در حوادث گوناگون پس از پيروزي انقلاب خصوصا جنگ، بودند نهادها و گروه‌هاي فراواني كه با ايثار و خلوص و فداكاري و شهادت‌طلبي، كشور و انقلاب را بيمه كردند. ولي حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملي از ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم، چه كسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود.

بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات يقين حديث عشق مي‌دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند.

بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت‌يافتگان آن، نام و نشان در گمنامي و بي‌نشاني گرفته‌اند. بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده‌اند.

من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي‌ام.


متن کامل در ادامه مطلب
ادامه نوشته

فرازي از فرمايشات حضرت امام خميني(ره) افتخارم اين است كه بسيجي ام

فرازي از فرمايشات حضرت امام خميني(ره)
افتخارم اين است كه بسيجي ام





بسيج؛ الطاف جليه خداوند
تشكيل بسيج در نظام جمهورى اسلامى ايران، يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالى بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامى ايران ارزانى شد.(1)

بسيج؛ شجره طيبه‏
بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمرى است كه شكوفه‏هاى آن بوى بهار وصل و طراوات يقين حديث عشق مى‏دهد. بسيج، مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامى است كه پيروانش بر گلدسته‏هاى رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‏اند.(2)

بسيج؛ لشكر مخلص خدا
بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامى است كه تربيت‏يافتگان آن، نام و نشان در گمنامى و بى‏نشانى گرفته‏اند. بسيج، لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكيل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده‏اند.(3)

بسيج؛ مصداق كامل ايثار
در حوادث گوناگونِ پس از پيروزى انقلاب خصوصاً جنگ، نهادها و گروه‏هاى فراوانى بودند كه با ايثار و خلوص و فداكارى و شهادت‏طلبى، كشور و انقلاب را بيمه كردند، ولى حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملى از ايثار و خلوص و فداكارى و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم، چه كسى سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود؟!(4)

ثمره حضور بسيج و تفكر بسيجى در كشور
ملتى كه در خط اسلام ناب محمدى«ص» و مخالف با استكبار و پول‏پرستى و تحجرگرايى و مقدس‏نمايى است، بايد همه افرادش بسيجى باشند و فنون نظامى و دفاعى لازم را بدانند، چرا كه در هنگامه خطر، ملتى سربلند و جاويد است كه اكثريت آن، آمادگى لازم رزمى را داشته باشد.
اگر بر كشورى نداى دلنشين تفكر بسيجى طنين اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه باشيم. بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر، به كار خود ادامه دهد.(5)
مسؤولين تنها با پشتوانه شما است كه مى‏توانند به تمامى تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون آمريكا مى‏شود به زندگى مسالمت‏آميز تو!م با صلح و آزادى رسيد. حضور شما در صحنه‏ها موجب مى‏شود كه ريشه ضدانقلاب در تمامى ابعاد از بيخ و بن قطع گردد.(6)

افتخارم اين است كه خود بسيجى‏ام‏
من همواره به خلوص و صفاى بسيجيان غبطه مى‏خورم و از خدا مى‏خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى‏ام.(7) من تا آخر پشتيبان ارتش و سپاه و بسيج خواهم بود و تضعيف آنان را حرام مى‏دانم.(8)
1) صحيفه امام، ج 21، ص 194
2) همان‏
3) ‏همان‏
4) همان‏
5) صحيفه امام، ج 21، ص 195
6) صحيفه امام، ج 21، صص 195 - 196
7) صحيفه امام، ج 21، ص 194
8) صحيفه امام، ج 21، ص 357
انتهاي پيام/

تاریخچه تشكیل بسیج

تاریخچه تشكیل بسیج

بسیج یك حركت اجتماعی است كه در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ آن جامعه و به اشكال مختلفی در اثر شرایط خاص بوجود می آید . حتی در دوران صدر اسلام نیز به هنگام حمله كفار و منافقین علیه مسلمانان زمانی كه فرمان تشكیل نیروی مبارز علیه آنها داده می شود مسلمانان داوطلبانه در مساجد گردهم می آمدند تا توان خود را از نظر نیروی انسانی و تجهیزات نظامی برای مقابله با دشمنان اسلام بسیج كنند .
امام خمینی (ره) در این رابطه چنین می فرمایند :
« قضیه بسیج ، همان مساله ای است كه در صدر اسلام بوده است این مساله جدید نیست ، در اسلام سابقه داشته است و چون مقصد ما اسلام است ، باید هر جوانی یك نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هر كسی در هر شغلی كه هست مهیا باشد برای جلوگیری از كفر و هجوم بیگانگان » .
( پرتو خورشید ، مركز مطالعات )
در طول تاریخ اسلام و ایران همواره دشمنان سعی كرده اند به اشكال مختلف از پیشرفت و ترقی مسلمانان جلوگیری كنند .
انقلاب اسلامی ایران كه الهام گرفته از اسلام ناب محمدی (ص) بوده از نخستین روزهای پیروزی با توطئه های گسترده و سازمان یافته دشمنان اسلام روبرو گردید . عظمت اهداف انقلاب و گستردگی توطئه های دشمنان ، ایجاب می كرد كه برای حفظ و سیانت از انقلاب اسلامی و ارزشها و اهداف آن در برابر شبیخون ابرقدرتها دفاع كند بنابراین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را درون اقشار میلیونی به طور خودجوش ، حركتی در جهت حفظ و حراست دست آوردهای انقلاب و پیروزی بزرگی كه نصیب امت اسلامی شده بود ، بوجود آمد . و بنابراین بسیج در دو مرحله شكل گرفت.

متن کامل در ادامه مطلب>>>
ادامه نوشته